شهرك دولت آباد در جنوب تهران منطقه 20، ويژگي بارزي دارد كه اين شهرك را از ديگر مناطق تهران متمايز ميكند. در دولت آباد جمع كثيري از عراقي ها و تعداد كمي از فلسطينيها و لبنانيها ساكن اند. دولت آباد سه فلكه اصلي دارد  و اعراب بيشتر در خيابانها و كوچه هايي كه به فلكه سوم منتهي ميشود ساكن اند، عراقي ها اكثرا اخراجيها و تبعيديهاي حكومت صدام هستند و محمدباقرحكيم نيز تا قبل از بازگشت به عراق مدتي در اين شهرك ساكن بوده، در زمان جنگ ايران و عراق هم هواپيماهاي جنگي عراق هنگام بمباران تهران گويا عنايت ويژه اي به هموطنان خود در اين شهرك داشته اند.

خيابانهاي گلبن و گلبرگ دو خيابان اصلي است كه اعراب در آن ساكن اند، نام خيابانهاي اطراف كه ساكنان ايراني دارند به نام شهدا نامگذاري شده ولي اين دو خيابان اينگونه نام نهاده شده اند و با توجه به اينكه حرف « گ» در زبان عربي وجود ندارد اين نامها كه احتمالا توسط شهرداري انتخاب شده اند برايم جالب بود، نميدانم تعمدي در اينكار بوده يا تصادفي است ولي وقتي نام خيابانهاي اطراف به نام شهداست بنظر ميرسد نامگذاري گلبن و گلبرگ با توجه به ساكنان آن صورت گرفته يعني نامي كه براي ساكنانش حتي قابل تلفظ كردن هم نباشد!!!

در همين 2 خيبان فرعي نيز اعراب بازارچه ها و مغازه هاي مخصوصي براي خود داشتند، به غير از مغازهايي كه همان اجناس ايراني و كالاهايي كه ايراني ها هم ميفروشند، رستورانها و اغذيه فروشيهايي بودند كه غذاهاي محلي و بومي خودشان را عرضه ميكنند و حتي مشتريان ايراني هم دارند. اسامي مغازه ها عربي و گاهي با ترجمه فارسي همراه است. تعداد امانت فروشيها بيش از تعداد معمول است و گويا رونق خوبي در ميان اعراب دارد البته صاحبان مغازهها عرب بودند ولي مشتريانشان علاوه بر اعراب ايراني ها هم هستند، نتوانستم دليل قانع كننده اي كه چرا تعداد امانت فروشي ها تا اين حد زياد است پيدا كنم.

همچنين حسينيه هاي زيادي هم دارند كه بازهم با توجه به وسعت و درصد جمعيت عراقيها زياد بنظر ميرسد. من 4 يا 5 حسينيه ديدم كه اينگونه نامگذاري شده بودند: حسينيه كاظمينيها، نجفيها، كربلاييها و... . گويا هر شهر عراق حسينيه خاص خود را دارد يا تفاوت قبايل و نسبها باعث شده تا حسينيه هاي متفاوتي برپا كنند. ايرانيهاي دولت آباد معتقدند عربها عزاداري ماه محرم را با شكوه و عظمت خاصي برگزار ميكنند كه حتي از مراسم ايراني ها هم بهتر است.

عكسهاي سيدحسن نصرالله و حزب الله لبنان و سيدمحمدباقرحكيم هم به وفور در اماكن و مغازههاي اعراب وجود دارد و از محبوبيت بالايي در بين آنها برخوردار هستند.

تعدادي از مردان لباسهاي عربي ميپوشند ولي تعدادشان كم است و اكثرا از لباسهاي مردانه عموم تهراني ها استفاده ميكنند اما زنان ايراني اكثرا با چادر عربي كاملا از زنان ايراني متمايزاند، دختران جوانتر هم اگر چادر بسرنكرده باشند بازهم ميتوان آنها را بوسيله روسري و دامنهاي خاص اشان از دختران ايراني بازشناخت، موهايشان پيدا نيست و آرايش چنداني هم نميكنند.

با وجود آنكه بيش از بيست سال است كه در ايران ساكن اند و بسياري از فرزندانشان در ايران متولد شده اند ولي با آنها عربي صحبت ميكنند، خود پدر و مادرها فارسي را با لهجه ي مشخصي و به زحمت صحبت ميكنند ولي بچه ها كه در مدارس ايراني درس ميخوانند فارسي را راحت صحبت ميكنند، خودشان مدرسه اي ندارند كه در آنجا به عربي به آنها آموزش دهند.

ايرانيهاي ساكن دولت آباد معتقدند كه اعراب وضعيت مالي خوبي دارند و تعدادي از خانه هايي كه ايرانيها مستاجر آن هستند مالكاني عرب دارند. در ساعاتي كه در خيابان گلبن پرسه ميزدم در يكي از حسينيه ها مراسمس براي سالگرد پيروزي حزب الله بر اسرائيل در جنگ 34 روزه با سخنراني علي اكبر ولايتي و يكي از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران ايران توسط اعراب در حال برگزاري بود.

تيپ بسيجي و حزب اللهي در دولت آباد بنظرم خيلي بيشتر از ديگر جاهاي تهران به چشم مي آيد و ظاهري متمايز به آن داده است همچنين برنامه ها و مراسمي كه بصورت مداوم توسط آنها برگزار ميشود حضور و فعاليتشان را بيشتر جلوه گر ميكند. اگر اشتباه نكنم سعيد عسگر هم از ساكنان اين شهرك بود شايد الان هم باشد.

دولت آباد شهرك متفاوت و جذابي است، ويژگي هاي خاص خود را دارد كه نگاه هاي كنجكاو را مي طلبد.

در يادداشت بعدي سعي ميكنم تحليلي بر مشاهداتم بنويسم.