تبارشناسی

تبارشناسی آشکارکننده‌ی اختلاف و پراکندگی در پسِ یکسانی مصنوعی خاستگاه و منشا واحد است؛ تبارشناس نشام می دهد که آغازگاه‌های تاریخی اهمیتی ندارند و در زیر حقیقت قطعی، زاد و ولد باستانی خطاها را عیان می سازد. تحلیل تبار، وحدت و یکسانی را کنار می زند تا چندگانگی رویدادهایی را آشکار کند که در پشت آغازهای تاریخی نهفته اند. چنین تحلیلی خط بطلان بر فرض کاهلانه‌ی استمرار پیوسته‌ی پدیده ها می کشد و به جای آن در پی حفظ تفاوت رویدادها است.

تبارشناسی به عنوان تحلیل شجره تاریخی، خط بطلان بر پیوستگی ها و استمرار ناگسسته و شکل های ثابت و پایداری می کشدکه ویژگی تاریخ سنتی بوده اند، تا پیچیدگی و شکنندگی و محتمل بودگی رویدادهای تاریخی را آشکاار کند. فوکو موضوع اصلی این تحلیل را ابتدا طبیعی‌ترین و فیزیولوژیک ترین هستار یعنی بدن می‌دانست. تبارشناسی پیکربندی بدن و تاریخ یا حک شدن تاریخ روی بدن و دستگاه عصبی و خلق و خوها و هاضمه و خوراک و غیره را کانون تحلیل خویش قرار می دهد و به این ترتیب نشان می دهد که هیچ چیز ثابت نیست و حتی فیزیولوژی ما دستخوش نیروهای تاریخی است. (سیدمن، 1386: 237)

قدرت

وحدت مضمونی آثار فوکو عبارت است از تحلیل چگونگی حکومت آدمیان بر خویش و بر دیگران با استقرار «نظام‌های حقیقت» یا تحلیل اینکه چگونه نظام عقلانیت خاصی در آنِ واحد قواعد و روش‌هایی برای انجام کارها و همچنین گفتمان‌هایی حقیقی مستقر می‌سازد که از طریق ارائه‌ی دلایل و اصول موجب مشروعیت فعالیت‌ها می‌شود.

در آثار فوکو، پنداشت بدن در حکم یکی از مولفه‌های اصلی عملکرد روابط قدرت، جایگاه برجسته‌ای دارد. در تحلیل تبارشناختی است که بدن به عنوان ابژه‌ی معرفت و هدف اعمال قدرت مکشوف می‌گردد. بدن در عرصه ای سیاسی جای دارد و انباشته از روابط قدرت است که آن را رام و مولد و بنابراین به لحاظ سیاسی و اقتصادی مفید و سودآور می‌کنند. این تسخیر بدن و نیروهای آن از رهگذر فناوری سیاسی مقدور می‌شود. (کاف، شاروک و فرانسیس، 1388: 173)

تحلیل روبط قدرت، معرفت و بدن در سطح نهادهای اجتماعی انجام نمی‌گیرد بلکه کانون تحلیل بر پراکندگی و توزیع فناوری‌های خاص قدرت و روابط متقابل آنها با پیدایش صور خاص معرفت خصوصا علومی که موجودات انسانی یعنی فرد موضوع (ابژه) آنهاست، متمرکز می‌شود.

فوکو قدرت را به عنوان یک نهاد یا یک ساختار مفهوم‌پردازی نمی‌کند بلکه قدرت را به صورت «وضعیت پیچیده استراتژیک» و «چندگانگی روابط نیرویی» که در آنِ واحد «قصدی» اما «غیرسوبژکتیو» است، مفهوم‌پردازی می‌کند. استدلال فوکو این بود که «جایی که قدرت هست، مقاومت هم هست» و اینکه قدرت برای موجودیت خویش وابسته به حضور چندین و چند نقطه‌ی مقاومت است و اینکه کثرت مقاومت‌ها را نباید فقط به یک قرارگاه واحد برای قیام یا شورش فروکاست. (اسمارت، 1385: 70)

 منابع:

سیدمن، استیون (1388)، کشاکش آرا در جامعه‌شناسی، ترجمه هادی جلیلی، تهران: نشر نی

کاف، ای.سی؛ شاروک، دبلیو. دبلیو؛ فرانسیس، دی. دبلیو(1388) چشم اندازهایی در جامعه‌شناسی، ترجمه بهزاد احمدی و امید قادرزاده، تهران: انتشارات کویر

اسمارت، بری (1385) میشل فوکو، ترجمه لیلا جوافشانی و حسن چاوشیان، تهران: انتشارات اختران

 

مرتبط: پارک وی، غلبه مارکس بر فوکو